سه شنبه, 13 خرداد 1399 ساعت 15:25

امیرحسین خالقی: سالکان ظلمات

 

اردیبهشت ۱۳۵۰ کارگران کارخانه‌ی جهان چیت در چهارصد دستگاه کرج اعتصابی ترتیب داده بودند که از قرار به دلیل اعتراض به پایین بودن دستمزدها و طولانی بودن ساعات کار و بیمه بوده است. اعتصاب حدود سه روز ادامه پیدا می کند و البته سرانجام به خشونت می رسد، گفته می شود کارگران تصمیم می گیرند به جای محوطه کارخانه کار را به خیابان بکشانند و از کرج به سمت تهران راهپیمایی کنند، در میانه راه در حدود کاروانسرای سنگی پلیس به آنها حمله می کند و آنها را با شلیک گلوله متوقف می کنند؛ در این حادثه تلخ سه نفر از کارگران کشته و البته تعداد زیادی هم زخمی می شوند. به تدریج بهبودهایی انجام می گیرد و دستمزد کارگران افزایش پیدا می کند و البته ساعت کار هم کاهش می یابد و مسئله بیمه نبودن هم حل می شود.

 

با این حال این پایان کار نبود. سه سال بعد چریک های فدایی خلق محمد صادق فاتح یزدی، مالک کارخانه و از خوشنام ترین سرمایه داران ایرانی، را ترور کردند، گفته می شد دلیل این کار از این بوده است که وی برای کنترل اعتصاب نیروی های پلیس را خبر کرده است و در کشته شدن کارگران مقصر است. بعدها غلامحسین ساعدی نوشت که این ترور کار جوانکی بیست و چند ساله به نام فتحعلی پناهیان بود که به زعم او "بچه عجیبی بود، سیانور در گوشه‌ی زبانش"! اما شاید عجیب تر از قاتل وضعیت خود مقتول بود، از قول یکی از آشنایان فاتح یزدی گفته شده است که وجه تسمیه محله چهارصد دستگاه این بود که او چهارصد دستگاه خانه برای کارگران کارخانه هایش ساخت که تا آن زمان بی سابقه بود و ساخت این خانه‌های سازمانی برای كارگران با هر استانداردی کار کوچکی نبود. همچنین گفته اند که او مرحوم هزينه های تحصيل فرزندان کارگران را هم تقبل می‌كرد. دست خیر داشت و از فعالیت های عام المنفعه دریغ نمی کرد. فاتح یزدی ساخت مسجد، بيمارستان، پرورشگاه، آموزشگاه و هنرستان و يتيم‌خانه را هم در کارنامه دارد. 

 

اعلامیه چریک های فدایی خلق البته در دسترس است و گفته اند رفقای انقلابی از آنجا که توده های کارگر این سرمایه دار از خدا بی خبر را در مرگ کارگران در کاروانسرا سنگی مقصر می دانند، تصمیم به اعدام انقلابی او گرفته اند تا خروش خلق را نشان دهند و البته توضیحاتی در مورد شناسایی و برنامه ریزی قتل وی نیز آورده شده است. در تفکر رفقا البته صرف کارخانه داشتن و سرمایه دار بودن البته گناه کوچکی نبود، وقتی یکی ارزش اضافی را از غصب می کند و کارگران را به استثمار و استضعاف می کشد، از پیش حکم مجرمیت اش صادر شده است.

 

در مورد دیگر فرقه خلقی یعنی مجاهدین خلق هم اوضاع متفاوت نبود، از این بگذریم که ابایی از دست به اسلحه بردن و استفاده از خشونت نداشتند، از نظر به اصطلاح اقتصادی هم تفاوت جدی میان آنها و فداییان وجود نداشت؛ آن جزوه (بعدها کتاب) معروف "اقتصاد به زبان ساده" سازمان مجاهدین خلق که محمود عسکری زاده آن را تهیه و سعی کرده بود و مانیفست اقتصادی آنها به حساب می آمد، با بهره گرفتن از ایده هایی مثل ارزش اضافی و مناسبات تولید و روبنا و زیربنا انگیزه ای برای مبارزه جدی تر و علمی تر رفقا فراهم آورد، نشان می داد که این قبیل فرقه های خلقی بسیار بیش از تفاوت ها، شبیه یکدیگر اند.

 

 در شماره این هفته جریده تجارت فردا نگاهی به رواج طاعون اندیشه های به اصطلاح چپ در ایران داشتم که میان بسیاری از جوانان ایرانی پیش از انقلاب هوادار داشت و متاسفانه امروز هم کم ندارد، خلقی ها به قدرت نرسیدند، ولی با ذکر نمونه خمر سرخ استدلال کرده ام از درون این اندیشه های ظلمانی جز کشتار و توحش بیرون نمی آید، چنین سناریویی البته منحصر به کامبوج هم نبود، بسیاری پرده های آن در شوروی، ویتنام و چین هم تکرار شده است، هرچند در جاهای دیگر نیز چیزی از توحش کم نداشت. فهم منطق این کار البته دشوار نیست، وقتی طبیعی ترین حق افراد یعنی مالکیت به رسمیت شناخته نشود، طبیعی است که بقیه حقوق انسان ها و جان آنها ها هم جدی گرفته نشود، وقتی افراد واقعی از پوست و گوشت و استخوان اهمیت کمتری از آرمان های انتزاعی پیدا کنند، باید هم به انتظار چنین فجایعی نشست، در مورد فرقه های خلقی وطنی هم قضیه متفاوت نیست، از آن افکار مشعشع چیزی بیشتر از "بهشت سرشار از برابری" در نخواهد آمد. برای محک پتانسیل های خشونت و ویرانگری یک گرایش سیاسی باید موضع آنها در مورد مالکیت خصوصی و جایگاه و اهمیت آن را بررسی کرد، ایده هایی که به بهانه برابری و عدالت و مانند آن به دنبال نقض این حق طبیعی اند، تردید نکنید که جز به جهنم خمر سرخ راه نخواهند برد، والله اعلم.

 

@RahbordChannel

 

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید: