یکشنبه, 05 شهریور 1396 ساعت 15:55

محمد فرهادی مترجم کتاب اقتصاد حکم می راند: بحران مالی 2008 محصول تعلل اقتصاددانان

عصراقتصاد - روشنک حاجی بیگی نوشت: مراسم ارائه و بررسی کتاب "اقتصاد حکم می راند": صحت و سقم این علم ملال آور" اثر "دنی رودریک" پنج شنبه گذشته با حضور فرشاد مومنی عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، جمعی از اقتصاددانان و اساتید این حوزه توسط محمدرضا فرهادی پور به عنوان سخنران و مترجم کتاب در موسسه مطالعاتی دین و اقتصاد برگزار شد.

محمدرضا فرهادی پور از کتاب اقتصاد "حکم می راند" به عنوان یکی از جدی ترین کتاب های اقتصادی در ده سال گذشته یاد کرد و گفت: مهم ترین جایزه انجمن علوم اجتماعی امریکا، جایزه آلبرت هریشمن است و این جایزه به افرادی داده می شود که در راستای اندیشه های هریشمن فعالیت کرده و کتاب نوشته اند و دنی رودریک با دریافت این جایزه توانست برای مدت دو سال کرسی آلبرت هریشمن را در موسسه مطالعاتی پیشرفته پرینستون کسب کند و ایده بیان اندیشه هایش در قالب یک کتاب در این موسسه شکل گرفت.

رودریک همچنین از مواجه خود با مهمانان این موسسه می گوید و اینکه در این مواجه با جامعه شناسان، تاریخ نویسان و... با یک احساس نهفته قوی از بدبینی نسبت به اقتصاددانان برخورد کرده است.

یکی از نکات مورد توجه نویسنده در پیشگفتار این کتاب این است که در واقع به عقیده اقتصاد دانان، سایر متخصصان علوم اجتماعی، ضعیف، بی اصول، پر حرف هستند و تحلیل های تجربی نداشته و به راحتی در دام تحلیل های تجربی می افتند.

نکته دیگر این است که اقتصاددانان بدینگونه فکر می کنند که، ما می دانیم چطور فکر می کنیم، چگونه مسیر استدلال را طی کرده و به نتیجه می رسیم. رودریک بنا بر دلایل فوق و برای افزایش حس فروتنی در اقتصاددانان وهمچنین برای تسهیل تصور کسانی که اقتصاد نمی دانند، در باب فعالیت های اقتصاددانان با نوشتن این کتاب تلاش کرد بین این جدایی پلی بزند.

اگر می خواهید احساسات یک اقتصاددان را جریحه دار کنید به او بگویید شما مدلی ندارید.

فرهادی پور در باب اهمیت مدل ها در این کتاب به مقاله "زندگی در میان اقتصادی ها" نوشته لیان هافوود  اشاره کرد و گفت: هافوود معتقد است در قبیله اقتصاددانان یک ویژگی مهم وجود دارد، همه آن ها با مدل های ریاضی جا افتاده ای کار می کنند که ابزار کسب و کار اقتصاددانان به شمار می روند و برتری اقتصاددانان به جامعه شناسان و سیاسیون در این است که آنها مدل نمی سازند.

رودریک در این کتاب تاکید می کند که هیچ مسئله ای با مدل سازی ندارد و روی سخن او با اقتصاددانانی است که فورا از معادلات ریاضی به سراغ طرفداری از یک سیاست خاص می روند.

به عقیده وی باید در دنیای بدیلی رفتار کنیم که ریاضیات در آن اولویت اصلی نباشد اما این را باید در نظر داشت که مدل های ساده ای که اقتصاددانان می سازند, مفید هستند به این علت که یک جنبه از واقعیت را پوشش می دهند و ضروری هستند به این دلیل که آن جنبه از واقعیت را که  قصد پوشش آن  را دارند را در یک چارچوب و با رفتار خاص تشریح می کنند.

بنابراین ارزشمند ترین مشارکت حرفه اقتصاد، چندگانگی مدل های دوخته شده برای انواعی از تنظیمات است. وقتی مدل ها آگاهانه گزینش می شوند، یک منبع آگاهی بخشی بشمار می روند، اما اگر مدل ها به صورت جزم اندیشانه استفاده شوند، منجر به رفتارهایی غرور آمیز و خطاهایی در سیاست گذاری می شوند.

به عقیده " رودریک " مدل ها برای ماهیت علمی اقتصاد کلیدی هستند اما درک واقعیت اجتماعی پیچیده تر از مدل هستند و اقتصاد با تولید مجموعه ای از مدل ها پیشرفت می کند نه با تکیه و بنا شدن بر یک مدل غایی.

به عقیده وی مدل ها در بهترین حالت در پاسخ به چگونگی مباحث حداقل دستمزدها، جریانات سرمایه و سیاست مالی انبساطی به ما می گویند بستگی دارد.

مدل ها به سان افسانه ها و آزمایش ها

" دنی رودریک" در بخشی از کتاب به شباهت های مدل ها با افسانه ها اشاره می کند. به عقیده وی مدل ها در علم اقتصاد حالت افسانه پیدا کرده اند. بدین معنی که افسانه ها ساده اند، واقعی نیستند، شخصیت هایی دارند، معمولا اخلاق خاصی دارند، میانبر تفسیری در اختیار ما می گذارند و در نهایت چندگانه اند اما برای هر موقعیتی کاربرد دارند، مدل ها نیز با فرض ثابت بودن سایر شرایط ساده سازی می کنند، واقعیت را انتزاع می کنند، شوک های تصادفی در مدل ها به سان شخصیت ها در افسانه هستند، اخلاق در افسانه همان ملاحظه سیاست گذاری در مدل هاست، میانبرهای تفسیری در افسانه همانند میانبر تحلیلی در مدل است و نهایتا در حوزه چندگانگی نیز بسیاری از ما یک مقاله خارجی را انتخاب کرده و باور داریم باید با دیتاهای متفاوت برای اقتصاد ایران از آن استفاده کنیم.

" رودریک" در ادامه می گوید مدل ها علاوه بر افسانه ها به آآآااتاعنننننتت

آزمایش ها نیز شبیه هستند. همانطور که فیزیکدان آزمایش می کند و نتیجه می گیرد، اقتصاد دانان نیز بعد از ساخت مدل ها نتیجه گیری می کنند، هر دو مورد قابل تکرار هستند، همانطور که آزمایش های میدانی نیاز به برون یابی در تنظیمات دیگر دارند، مناسبت یک مدل نیز به برون یابی آن بستگی دارد، در نهایت اینکه مدل ها همانند آزمایشات برای اینکه بتوانند مناسب و مفید بودن خود را ثابت و عمومی کنند، نیاز به تکنیک های اضافی دارند.

در نتیجه ریاضیات ضرورت مدل سازی نیست و بر فرض استفاده از ریاضیات در مدل سازی فروض باید شفاف و روشن و روابط و نتایج نیز مشخص باشند.

نکته دیگر اینکه، عقلانیت، نفع شخصی یا انگیزه های مادی اجزای اساسی مدل ها عناصر الزامی برای مدل ها نیست، گرچه معمولا فرض می شود که چنین است.

نویسنده کتاب در فصول سوم،چهارم و پنجم به سراغ چند موضوع مهم سیاست گذاری می رود، برای مثال به دلایل ایجاد نابرابری در آمریکا و جهان پرداخته است.

مترجم کتاب اقتصاد " حکم می راند" ادامه داد: بحث مهم دیگر قائل شدن به تفاوت بین مدل ها و نظریه ها در این کتاب است. به این دلیل که در اکثر موارد ما مدل می سازیم تا یک نظریه را بررسی کنیم. واژه نظریه هاله ای از ابهام به دور خود دارد و در سایر موارد نظریه صرفا به صورت یک ادعا باقی می ماند. برای فهم تفاوت مدل و نظریه به سه نوع پرسش باید پاسخ داده شود. اول پرسش هایی که با چیست شروع می شوند، برای مثال اثر افزایش حداقل دستمزد بر اشتغال چیست. این پرسش ها به انجام یک پیش بینی ختم نمی شوند زیرا در دنیای واقعی بسیاری دیگر متغیر وجود دارد که در این مدل دیده نمی شوند.

دوم پرسش های چرا هستند که در جستجوی توضیح مجموعه ای از حقایق یا پیشرفت های مشاهده شده هستند(چرا انقلاب صنعتی در بریتانیا اتفاق افتاد اما در روسیه اتفاق نیفتاد)، فرمول بندی چنین نظریه هایی مشکلاتی را برای تحلیل گر ایجاد می کند، زیرا یک سری عوامل پیشینی هستند که اگر صرفا مدل بسازیم مدل نمی تواند آن عوامل پیشینی را نشان بدهد.

در نهایت پرسش هایی بزرگ و بی زمان درباره علم اقتصاد و علوم اجتماعی مطرح می شوند(چه چیزی توزیع درامد در جامعه را تعیین می کند). اقتصاد معاصر اغلب به خاطر نپرداختن به این پرسش های بزرگ مورد انتقادات منصفانه ای قرار می گیرد اما یک استدلال معادل، این خواهد بود که ارایه نظریه های جهان شمول برای فرمول بندی علوم اجتماعی غیر ممکن است و بهترین کاری که می توانیم انجام دهیم، پرداختن به یک سری از توضیحات مقتضی است.

نظریه ها به واقع همان مدل ها هستند

نظریه ها در علم اقتصاد کلی هستند ولی نفوذ واقعی کوچکی در جهان واقعی دارند و آن قدر خاص هستند که در بهترین حالت، بخش ویژه ای از واقعیت را می توانند توضیح دهند.

تاریخ با نظریه پردازانی که ادعا داشتند قوانین جهان شمول سرمایه داری را کشف کردند، مهربان نبوده است و بر خلاف طبیعت سرمایه داری یک ساخت انسانی و بنابراین انعطاف پذیر است.

نکته دیگر که " رودریک " به آن اشاره می کند این است که، مدل های نظریه ای  که بکار می بریم باید با تشخیص و برای یک محیط خاص به کار گرفته شوند و نکته سوم که باید از آن ترسید این است که اصرار به فرموله کردن نظریه های همه جانبه، چشم دانشمندان را به نقش انتزاعی و طیفی از احتمالات ببندد که جهان واقعی از طریق آنها راهش را ادامه می داد.

" دنی رودریک"  در فصل های پایانی کتاب می گوید،وقتی اقتصاددانان مدلی را با مدل غایی اشتباه می گیرند این کار ممکن است دو نوع آسیب را در پی داشته باشد،نخست اینکه خطای تعلل وجود دارد،برای نمونه اغلب اقتصاددانان ، در فهم گره گاه های خطرناکی که بحران مالی جهانی 2008-2007 را رقم زدند ناکام ماندند. پس از آن خطای ارتکابی است، طرفداری اقتصاددانان از به اصطلاح اجماع واشنگتنی و جهانی سازی مالی در این گروه قرار می گیرند.

اقتصاددانان، خارپشت ها یا روباه ها

به اعتقاد رودریک دو نوع اقتصاد دان وجود دارد، خارپشت ها و روباه ها. خارپشت ها شیفته یک ایده بزرگ و منفرد هستند. هر پدیده ای را با نظم خودجوش فردی توضیح می دهند در مقابل روباه ها بینش مهمی ندارند و بینش های متفاوتی درباره جهان دارند که بعضی از آنها متضادند.

علم اقتصاد نیاز به خارپشت های کمتر و روباه های بیشتر در مباحثات عمومی است.محتمل است که اقتصاددانی که قادر به عبور از یک چارچوب توضیحی به چارچوبی دیگر بنا به اقتضای شرایط هستند، ما را به مسیر درست هدایت کنند.

فرهادی پور در پایان بیست فرمانی را که دنی رودریک در فصول پایانی کتاب برای اقتصاد دانان و نا اقتصاددانان نوشته است را شرح داد:

فرهادی پور در پایان بیست فرمانی را که دنی رودریک در فصول پایانی کتاب برای اقتصاد دانان و نا اقتصاددانان نوشته است را شرح داد:

فرمان هایی برای اقتصاد دانان

اقتصاد مجموعه ای از مدل هاست.تنوع آنها را گرامی بدارید-این یک مدل است،نه مدل غایی-  مدل خود را به قد کافی ساده سازید تا علل خاص و چگونگی کارکرد آن را جدا سازی، اما نه آنقدر ساده که این مدل تعاملات کلیدی بین علل را کنار بگذارد- فروض ناواقع گرایانه خوبند،فروض بنیادی ناواقع گرایانه خوب نیستند- این جهان تقریبا همیشه بهینه دوم است- به منظور نگاشت یک جهان با مدل واقعی،نیازمند تشخیص های واضحی هستید که بیشتر هنرند تا علم- توافق بین اقتصاددانان را با یقیقن درباره اینکه جهان چگونه کار می کند خلط نکنید-کارایی همه چیز نیست- جایگزینی ارزش های شما به جای ارزش های عمومی،سوءاستفاده از توان کارشناسی شماست.

ده فرمان برای نااقتصاد دانان

اقتصاد مجموعه ای است از مدل ها با نتایج از قبل پیش بینی نشده؛هر استدلال دیگری را رد کنید- مدل یک اقتصاد دان را به دلیل فروض آن نقد نکنید؛ بپرسید نتایج چگونه تغییر می کنند اگر فروض مساله دار واقع گرایانه تر شوند- تحلیل مستلزم ساده سازی است؛بر حذر باشید از ناسازگاری ای که خودش را به سان پیچیدگی جا بزند- نگذارید ریاضیات شما را بترساند،اقتصاد دانان ریاضیات را بکار می برند نه بدلیل اینکه باهوشند، بلکه به این دلیل که آنها به اندازه کافی باهوش نیستند- وقتی یک اقتصاددان توصیه ای می کند، بپرسید چه چیزی او را مطمئن می سازد تا این مدل زیربنایی برای مورد مدنظر به کار رود- وقتی یک اقتصاد دان عبارت "رفاه اقتصادی" را به کار می برد، بپرسید منظورش از آن چیست- آگاه باشید که یک اقتصاددان ممکن است در جمع عمومی متفاوت از اتاق سمینار صحبت کند- اقتصاددانان همه ی بازار ها را ستایش نمی کنند، اما آنها بهتر از شما می دانند بازارها چگونه کار می کنند- اگر فکر می کنید همه اقتصاددانان یک جور فکر می کنند، در یکی از سمینارهای آنها شرکت کنید و نهایتا اگر فکر می کنید، اقتصاد دانان مشخصا نسبت به نا اقتصاددانان گستاخ اند، در یکی از سمینارهای آنها شرکت کنید.

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید: