سه شنبه, 08 خرداد 1386 20:00

اقتصاد اتریشی چیست؟

نویسنده: زهرا رهایی

آشنایی با اصول ومبانی یک مکتب فکری مهمترین واساسی ترین گام جهت شناخت آن می باشد اما اقتصاد اتریشی از جمله جریانهای فکری است که سخن گفتن از مبانی آن کار چندان ساده ای نیست.وجود گستره ای تاریخی از آراء توماس اکویناس قدیس در قرن 15 تا کارل منگر در قرن 19 و ا ندیشمندانی چون باورک، میزس، هایک وسایرین در کنار حاکمیت اقتصاد متعارف باعث گردیده تا اجماع بر اصول این مکتب دشوار شود. با اینهمه سه اصل فردگرایی روش شناختی،ذهن گرایی روش شناختی و فرآیند گرایی از جمله مفاهیمی است که در بین اندیشمندان این مکتب مشترک بوده و وجه تمایز آنها با سایر مکاتب اقتصادی محسوب می شود.این مقاله ضمن ارایه تاریخچه ای مختصر از سیر تحول این اندیشه برآن است تا به تببین این سه اصل اساسی علم اقتصاد اتریشی بپردازد.

تاریخچه

اگرچه بهنگام بررسی تاریخچه مکتب اقتصاد اتریشی نبایستی ازاندیشه های ژرف توماس اکویناس قدیس در خصوص اهمیت کنش انسانی غافل شد اما سرآغاز مکتب اقتصاد اتریشی به آراء کارل منگنر(1921-1840) در کتاب "اصول علم اقتصاد"(1871) وی باز می گردد. منگر در ابتدا با ارایه نظریه ارزش برپایه مبانی ذهن گرایی روش شناسانه در نقش یک انقلابی مارژینالی ظاهر شد لیکن بعدها توانست با طرح نظریه عمومی خود در باره کنش انسانی، مسئله اقتصادی انسانها را از آنچه اقتصاد نئوکلاسیک تخصیص بهینه منابع محدود می دانست، فراتر ببرد. در واقع منگر با قبول اصول اقتصادآزاد کلاسیک واصول فردگرایی روش شناسانه تصویری از اقتصاد ارایه کرد که پس زمینه اش انتخاب افراد بود. اگر چه بسیاری از استدلالهای نئوکلاسیکی را می توان از نوشته های منگنر استخراج کردولی توجه به نظرات وی در خصوص وجود وعملکردنهادهای خودجوش واهمیت فرایند تعادلی به جای نقطه تعادل ونیز تئوری شناخت، حکایت از خلاقیت وی در ایجادتفکری جدید در اقتصاد دارد.

اندیشه های منگنر بعدها باتلاش دوتن از دانشجویان وی به نامهای" اوگن فن بوم- باورک" و" فردریش فن ویزر"بسط یافت. ویزر در معروفترین کتاب خود" ارزش طبیعی "تلاش نمود تامفاهیم ضمنی نظریه ارزش منگررابسط دهد.وی بااستفاده از هزینه فرصت فرصت قرائتی جدیداز قانون مطلوبیت ارایه داد.

نظریه اولیه سرمایه در اقتصاد اتریشی عمدتا برگرفته از نوشته های باورک است. وی با ارایه تحلیلی از سرمایه وبهره گام مهمی دراین خصوص برداشت. نظریه بهره ای که باورک بر پایه رجحان زمانی ارایه کرد درکنار معرفی واژه "مدت زمان متوسط تولید "توانست تا بین قابلیت تولید و فرآیندهای آن ارتباط برقرا رکند. وی نشان دادکه ساختار سرمایه همگن نیست ورشد اقتصادی تنها به افزایش سرمایه بستگی ندارد بلکه به مدت زمان تولید نیز وابسته است {Craver,1989}.

پس ازآن "لودویگ فن میزس" و"فردریش آگوست فن هایک"در چارچوب سنت اطریشی به ارایه تحلیهایی درخصوص ادوار تجاری وعدم امکان محاسبه دراقتصادسوسیالیستی پرداختند. میزس در ابتدا با انتشار "نظریه پول و اعتبار " توانست تا نظریه ارزش منگررا در قالب نظریه پولی خود احیا نموده و قرائت جدیدی در مقابل نظریه مقداری پول ارایه دهد بعلاوه نظریه منشاء پول منگر را نیز بسط دهد. میزس علاوه بر شهرت در نظریه پولی،مخالف سرسخت سوسیالیسم نیز بود واعتقادداشت که بدون قیمت های بازار محاسبه اقتصادی امکان پذیر نیست و از آنجا که دنیای واقعی دایما با تغییرات مداوم مواجه است لذا محاسبه اقتصادی بر پایه مفروضات سوسیالیستی غیر ممکن است.مقاله وی در سال 1920 با عنوان "محاسبه اقتصادی در کشورهای مشترک المنافع سوسیالیستی " کوششی بر اثبات این مدعا بود. هایک نیز علاوه بر بسط نظریات اقتصاددانان اتریشی قبل خود در خصوص علت ادوار تجاری، خطرات گسترش اعتبارات وعدم محاسبه اقتصادی در نظام سوسیالیستی نظریه مهمی در خصوص شناخت ارایه نمود. اگرچه اقتصاد اتریشی روندرو به گسترش خود را مدیون تلاشهای صاحبنظران بسیاری است لیکن جایزه نوبل هایک در سال 1974جان تازه ای به کالبد آن بخشید.بعدها این مکتب در سایه نظریه پردازانی چون رتبارد،لاخمان وکزنر بسط وتوسعه یافت.

مبانی سه گانه اقتصاد اتریشی:

1. فردگرایی روش شناسانه:

انسان موجودی است صاحب اختیار بنابراین در مقابل گزینه های پیش روی خود دست به انتخاب می زندو برای دستیابی به اهدافش از وسایل گوناگون بهره می گیرد.. اما این انتخابها بر چه اساسی صورت می گیرد؟ به عبارت دیگر در یک رابطه علی، علت هر انتخاب چیست؟ علم اقتصاد اتریشی انتخاب را نوعی کنش انسانی می داند که طی ان یک بدیل با مطلوبیتی کمتر با بدیلی دیگر با مطلوبیت بیشتر مبادله می شود. لذا اقتصاد چیزی فراتر از مطالعه کنش انسانی نیست {walker,1998}.

علم اقتصاد اتریشی تاکید ویژه ای برفرد دارد چرا که فرد منشاء کنش انسانی است و قادر است تا کنش های منحصری ارایه دهد پس به تعداد افراد می توان انتخابهای متفاوت داشت.به عبارت دیگر همواره طیفی گسترده از ترجیحات فردی متمایز از هم وجود دارند که الزاما" هم راستا نبوده وحتی در برخی مواقع در تضاد با یکدیگر قراردارند.بهمین دلیل همسو ساختن کنش هاوخواستهای متفاوت انسانی مهمترین مسئله اقتصاد محسوب می شود. برای مثال هنگامی که فردبرای خرید کالایی به فروشگاهی می رود ازنیاز خودو چگونگی رفع آن مطمئن است درحالیکه از وجود آن کالا برای عرضه درفروشگاه مطمئن نیست. در واقع تمایل خریدار به خرید کالا الزاما" به معنای تمایل فروشنده به عرضه کالا نیست. این شرایط نااطمینانی که فرد در آن به سر می برد نتیجه متغییر بودن کنشهای انسانی از فردی به فرد دیگر است {Alchian,1950}. در اینجا مسئله اصلی چگونگی همسو ساختن این کنشهاست.

رویکرد دیگرعلم اقتصاد اتریشی نسبت به پیچیدگی وتنوع کنش انسانی دال برعدم امکان استفاده از ابزارریاضیات برای تبیین وتحلیل واقعیات اقتصادی است. درشرایطی که برخی از اقتصاددانان متعارف نظریه اقتصادی را تقریبا مترادف اقتصاد ریاضی می دانند اقتصاددانان اتریشی معتقد به ناتوانی ریاضیات در فهم کنش های پیچیده انسانی هستند. درواقع در خوشبینانه ترین حالت ریاضیات تنهامیتواندچگونگی وقوع پدیده هارا توضیح دهدولی هرگز قادربه پیش بینی آینده نیست {walker,1998}.

با اینکه اهمیت کنش انسانی دراقتصاد مورد تایید همه اقتصاددانان اتریشی است اما رویکردهای متفاوتی نسبت به آن وجود داشته ودارد به گونه ای که هرکدام نتایج متمایزی را از نظریه کنش انسانی استخراج نموده اند.برای مثال منگر ازاصل کنش انسانی جهت تبین کالاهای واسطه استفاده نمود درحالیکه میزس به استناد کتاب "کنش انسانی "خود که در سال 1949 در ایالات متحده آمریکا انتشار یافت به تحلیلی در باره بازارها وقیمت گذاری بازار،نظریه پول وبهره وسرمایه ونقد مدل سازی آماری پرداخت.از سوی دیگر هایک با تاکید بر اهمیت کنش انسانی نظریه شناخت و امکان ناپذیری محاسبات سوسیالیستی را مطرح کرد و سالها بعد رتبارد با اضافه نمودن دواصل بدیهی دیگر به اصل کنش انسانی امکان درک بهتر ودقیقتر از آموزه های علم اقتصاد اتریشی را فراهم ساخت {Samuels,1990}.

از انجا که هدف این مقاله معرفی مبانی اصلی است لذا در جدول زیرمفروضات ونتایج مشترک بین نظریه پردازان اقتصاد اتریشی در خصوص کنش انسانی آورده شده است.

فردگرایی روش شناسانه در اقتصاد اتریشی

اصل مفروضات نتایج

اهمیت کنش انسانی در اقتصاد کنش انسانی هر فرد، منحصر به اوست طیف وسیعی از ترجیحات فردی متمایز

کنش انسانی تغییرپذیر است بروز شرایط نااطمینانی

کنش انسانی پیچیده است ناتوانی ریاضیات درحل مسایل اقتصادی

2. ذهن گرایی روش شناسانه:

دانستیم که کنشهای انسانی از اهمیت بسیاری در مبانی اقتصاد اتریشی برخوردارند.اما خاستگاه کنش انسانی چیست؟ به عبارت دیگر افراد که خود عاملان کنش انسانی محسو ب می شوند بر چه اساسی دست به انتخابهای متمایز می زنند؟ در پاسخ به این سوال علم اقتصاد اتریشی به نقش ذهن انسان در تحقق کنش می پردازد. کنشهای انسانی و انتخابها برپایه مقیاسهای ارزشی افراد صورت می گیرند واین ارزشها از ذهن افرادمنتج می شود. بنابر این افراد مجموعه ارزشهایی خلق می کنند و براساس آنها تصمیم می گیرند که کاملا منحصر به فردند. به همین دلیل کنش های انسانی افراد متفاوت است چون از ارزشهای ذهنی متمایز نشات می گیرد. تصمیم گیرنده اقتصادی نیز بر پایه همین ارزشهای ذهنی دست به انتخاب می زند پس این ارزشهای ذهنی است که ارزش اقتصادی راایجاد می کند و لحاظ نمودن معیارهای دیگر برای ارزش که از صفات ذاتی کالا یا نهاده های تولید به کاررفته در آن منتج شود ممکن نیست {walker,1998}. این نکته یکی از مهمترین وجوه افتراق نظریه ارزش در اقتصاد اتریشی با سایر مکاتب اقتصادی است.

از سوی دیگر چون ارزشها زاییده ذهن منحصر به فرد افراد است پس هیچ ارزشی بر دیگری برتری ندارد. لذا از دیدگاه اقتصاداتریشی این ارزشها قابل داوری نیستند.ضمنا به دلیلی پیچیدگی ذهن در قالب مدلهای ریاضی نیز نمی گنجند ولی داده های اولیه اقتصاد وعلوم اجتماعی محسوب می شوند.

انسان موجودی است که در بستر زمان زندگی می کند. بنابر این ارزشهای برخاسته از ذهن وی هم در طول زمان ثابت نمی ماند. انتخابها و تصمیمات اقتصادی او نیز از دوره ای به دوره دیگر تغییر می کند. تصمیمی که در یک دوره از زمان به عنوان بهترین انتخاب مطرح است الزاما دردوره های بعدی بهترین انتخاب نیست. در واقع ترجیحات افراددرطول زمان تغییر می کند.آنان به طور مداوم مشغول ارزیابی اهداف و وسایل بکار گرفته خویش هستند وبه این ترتیب رفتار دیگران را نیز تحت تاثیر قرار می دهند. تغییر ترجیحات هر فرد در طول زمان یکی از مهمترین تفاوتهای اقتصاد اتریشی با نئوکلاسیکها در است.

از کنار هم قرار دادن نتایج فوق که همگی از اهمیت ذهن انسان در کنش وی منتج می شود می توان نتیجه گرفت که تمایز ارزشهای انسانها از یکسو وتغییر ترجیحات ذهنی هر فرد در طول زمان از سوی دیگر،دلالت بر عدم امکان برنامه ریزی متمرکز دارد. به عبارت دیگر مشروعیت یک برنامه ریزی متمرکز به کار آمدی آن است حال آنکه از دیدگاه اقتصاددانان اتریشی داده های یک نظام برنامه ریزی متمرکز بیش از انکه واقعیتهای عینی باشند پدیده های ذهنی هستند به همین دلیل نمی توان به کار آمدی آنها یقین داشت. جهت تبین بهتر این مطلب به نوشته ای از هایک اشاره می کنیم.

"یکی از مشکل ترین تصمیمهای مربوط به تولید تعیین مقدار وچگونگی مصرف کالاهای سرمایه ای است. یک نظام سوسیالیستی بر پایه انتظارات ازآینده قیمت نهاده ها ومحصول، به تدوین برنامه ای متمرکز در این خصوص بپردازد درحالیکه قیمتهای آتی تنها قضاوتهایی درباره امکانهای موجود درآینده جهان است وهیچ موقعیت عینی ندارد. شناخت درباره فرایند تولید نیز دستورالعمل ثابتی نیست بلکه در بسیاری موارد زاییده ذهن است "{Yeager,1987}.

از گفته های فوق می توان به اهمیت تفکر ذهن گرایانه در اندیشه های متفکران علم اقتصاد اتریشی پی برد.در واقع در این مکتب نه تنها ارزشها بلکه طرحها،انتظارات ودریافتهای افراد از واقعیت هم ذهنی است. جدول زیر خلاصه ای از تاثیر ارزشهای ذهنی درمبانی اقتصاد اتریشی را نشان می دهد.

ذهن گرایی روش شناسانه در اقتصاد اتریشی

اصل مفروضات نتایج

اهمیت ارزشهای ذهنی در اقتصاد ارزشهای ذهنی عامل کنش انسانی هستند ارزش کالاها ارزش ذهنی آنهاست

ارزش های ذهنی متغیرند ترجیحات افراد در طول زمان تغییر میکند

ارزشهای ذهنی متفاوت داده اولیه اقتصادند برنامه ریزی متمرکز امکان پذیر نیست

3. فرایند گرایی:

دانستیم که کنشهای افراد نه تنها از فردی به فرد دیگر تغییر می کند بلکه کنشهای یک فرد نیز درطول زمان تغییرمی کند. افراد در هر لحظه از زمان براساس آخرین خواسته خودتصمیم میگیرند و ابزارهایی را جهت رسیدن به آن هدف برمی گزینند ودر نهایت برای دستیابی به آن دست به عمل میزنند. نااطمیانی ناشی از کنشهای متفاوت افراد باعث می شود تا همه به خواستهای واقعی خود نرسندوحتی گاهی کنش فرد برای رسیدن به هدف توسط عمل دیگری متوقف گردد. بنابراین نمیتوان از نتیجه واقعی عمل تا قبل از تحقق آن اطمینان داشت.. بعلاوه چون سودوزیان نیز ماهیتی ذهنی داردوغیر قابل اندازه گیری است، داوری در موردکارایی یا ناکارآمدی کنش، به نظر افراد مرتبط می شود وآنها هستند که پس از انجام عمل،کارا بودن عمل را تعیین می کنند. طی فرآیندتصمیم گیری برای عمل است که افراد می آموزند بهترین کنشی که میتوانند انجام دهند کدام است. حتی درصورت دستیابی به هدف نهایی نیز،عملی که در آن لحظه بهترین است الزاما در در تجربه مجدد بهترین نخواهد بود.در واقع کسب دانشهای جدیدفردرا قادر می سازد تا طیف وسیعی از تغییرات را در طرح ها وبرنامه های خود متصور شود. به دلیل همین گستردگی، ازمنظر اقتصاداتریشی مهمترین مسئله اقتصادی یک جامعه سازگار ساختن کنشهای مختلف است چرا که هر کدام بخشی از شناخت را دراختیار دارند.

بر این اساس میتوان اینگونه استدلال کردکه رجحانهای تثبیت نشده فردی در طول زمان، موجب تجدیدنظر وارزیابی در اهداف ووسایل ودر نهایت تغییرکنش فرد می شود. نتیجه مسلم این تغییرات در بازار تغییر مداوم شرایط تعادلی است.شرایطی که از منظر دیدگاه نئو کلاسیک تعادل را نقطه ای می داند که درآن عرضه وتقاضا با هم برابرند و کارگزاران اقتصادی تصمیمات خودرا براساس رسیدن به قیمت تعادلی ثابتی تنظیم می کنند.

این در حالی است که از دید اقتصاداتریشی حرکت به سوی شرایط تعادلی یک فرآیند یادگیری است که شناخت جدیدایجاد می کند و انتظارات را تغییر می دهد ودر نهایت شرایط تعادلی تغییر میکند. کارآمدی در اقتصاداتریشی درطول فرآیند کنش معنا می یابد و داده ای ازقبل معین و شناخته شده در مرحله نهایی نیست. به عبارت دیگردر این مکتب،کارایی برآورده شدن خواسته های مهمتر فرد به جای خواسته های کم اهمیت وی است{walker,1998}.افراد به دلیل قرار گرفتن در فرآیند مستمر تغییر ترجیحات ذهنی در بستر زمان طیف متفاوتی از خواستها را تجربه می کنند واز آنجا که کارایی در سایه تبادل حالتی با مطلوبیت کمتر با گزینه ای با مطلوبیت بیشتر محقق می شود، پس نمی توان وضعیتی ثابت را به عنوان نقطه تعادلی کارا در نظر گرفت.

در اینجا این سوال مطرح می شود که در این انبوه تغییرات افراد چگونه نسبت به پیش بینی پس انداز،سرمایه گذاری،تولید و سایر تصمیمات خود امیدوارند؟ در پاسخ به این سوال باید اشاره کرد که در اقتصاد اتریشی درک فرآیندکنش وچگونگی شکل گیری دانش، تسری و به کارگیری آن توسط افراد اهمیت ویژه ای دارد. آنها با تاکیدبر فقدان دانش کامل افرادو نیز وجود شرایط نا اطمیا نی ضرورت وجود نهادها را مطرح می سازند. پول یکی از این نهادهاست. پول یا همان وسیله مبادله بطور خودانگیخته ایجاد میشود تا درجه نااطمینانی را کاهش داده وآنها را نسبت به خرید کالاهای موردنیازی که تولیدشان دراختیارخودشان نیست،مطمئن سازد. درواقع پول وسیله تسهیل مبادله شد. نکته برجسته ای این مقال خودانگیختگی این نهاد هاست که وجه افتراق دیگری بین اقتصاددانان اتریشی و نئوکلاسیکها است چرا که در اقتصاداتریشی این نهادها به صورت خودجوش پدید می آیند واختراع ذهن بشرند.

بنابر این میتوان نتیجه گرفت که با وجود کنشهای متفاوت انسانی که از ارزشهای متمایز فردی منتج می شود فرض ثابت انگاشتن شرایط بازار برای نیل به یک نقطه تعادلی معین،غیر واقعی است.لذا اقتصاد اتریشی به جای اهمیت دادن به یک وضعیت تعادلی نهایی و مشخص به فرایند گرایی معتقد است.فرایندی که طی آن افراد با تجدید نظر در اهداف ووسایل خود در هر لحظه از زمان برای به دست آوردن مطلوب ترین انتخاب خود دست به کنش می زنند.

جدول زیر خلاصه ای از نقش توجه به فرآیندها به جای تاکید بر وضعیت نهایی ومعین را نشان میدهد.

فرایند در اقتصاد اتریشی

اصل مفروضات نتایج

اهمیت توجه به فرآیندها در اقتصاد فرایندها بستر کسب دانش جدیدهستند تجارب فردی قابل تعمیم به شرایط مشابه آتی نیست

حرکت به سوی تعادل یک فرایند یادگیری است نقطه تعادل یک وضعیت معین نهایی نیست

لزوم همسوسازی فرایندهای کنش وکسب دانش پدید آمدن نهادهای خودجوش

در انتها لازم به یادآوری است که آنچه تحت عنوان مبانی اقتصاد اتریشی به ان اشاره شد تنهابه نقاط اشتراک نظریه پردازان اقتصاد اتریشی اختصاص دارد وهرکدام از این مباحث خود به تنهایی حدیث مفصلی است از این مجمل.

منابع:

1-Alchian,A.A.1950.”Uncertainly,evolution and economic theory.” Journal Of Political Economy58(3):211-221

2-Craver,Earlenr.1989. “ The Austrian economist”. History Of Political Economy22(1):21-42

3- Samuels,Warren J.1992. “ Austrian and economics”.Researches in History Of Economic thought and methodology (12):21-54

4-walker,A1998.” Austrian economic.” www.hayek.org

5-Yeager,Leland.1987.”whay subjectivism?”Review of Austrian economics1:5-31

منبع: سایت  رستاک۱۳۸۷/۰۲/۱۰

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید: